EN
نقشه سایت
پست الکترونیک
۱۳۹۷ چهارشنبه ۲ آبان
بيانات مقام معظم رهبري در مراسم بيست و نهمين سالگرد رحلت امام خميني (رحمه‌الله)
بيانات مقام معظم رهبري در مراسم بيست و نهمين سالگرد رحلت امام خميني (رحمه‌الله) حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر انقلاب اسلامي عصر روز دوشنبه با حضور در مراسم بيست و هشتمين سالگرد رحلت حضرت امام خميني (رحمه‌الله) به سخنراني در جمع هزاران نفري مشتاقان و دلدادگان بنيان‌گذار جمهوري اسلامي ايران پرداختند.

 

به گزارش روبط عمومي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري و به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله خامنه اي (مدظله العالي ) : حضرت آيت ا... خامنه اي (مدظله العالي ) عصر روز دوشنبه 14 خرداد مصادف با نوزدهم رمضان در جمع هزاران نفري مشتاقان و دلدادگان بنيان‌گذار جمهوري اسلامي ايران در جوار مرقد حضرت امام خميني (ره) به سخنراني پرداختند كه به شرح ذيل مي باشد :

 

بسم الله الرّحمن الرّحيم

الحمدلله‌ ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا محمّد و آله الطّاهرين سيّما بقيّة‌الله‌ فى الارضين. قال الله الحكيم في كتابه الكريم: هُوَ الَّذىِّ اَنزَلَ السَّكينَةَ في قُلوبِ المُؤمِنينَ لِيَزدادوا ايمانًا مَعَ ايمانِهِم وَ لله جُنودُ السَّماواتِ وَ الاَرضِ وَ كانَ اللهُ عَليمًا حَكيمًا.

 


 
ياد عظمتها و قلّه‌هاي بلند و پروازهاي معنويِ انسانهاي بزرگ، به دلها آرامش و اطمينان و اعتمادبه‌نفس ميبخشد. آيه‌ي شريفه، سكينه و آرامش را در دلهاي مسلمانان ناشي از فتح و نصرت الهي ميداند و آرامش را و اطمينان را و سكينه‌ي قلبي را مايه‌ي تقويت ايمان و ازدياد ايمان معرّفي ميكند؛ دشمن عكس اين را و ضدّ اين را براي امّت اسلامي و براي جامعه‌ي مؤمن و متحرّك و پوياي ما دنبال ميكند.


 
سي‌ سال است از امام بزرگوار، در مثل چنين روزي سخن ميگوييم؛ امام يكي از قلّه‌هاي بلند است و بعد از اين هم ملّت ما، امّت ما همواره از امام سخن خواهد گفت و شايسته هم همين است؛ زيرا امام، نماد انقلاب است و اين كشور بدون موتور پُرقدرت انقلاب به هدفهاي خود، به آرزوهاي بزرگ خود دست نخواهد يافت.


 
امسال اين همزماني با ايّام شهادت اميرالمؤمنين، شباهتهايي را به ذهن مي‌آورد ميان اين پيرو صادق، اين پيرو حقيقي اميرالمؤمنين و آن پيشواي والا و بزرگ؛ شباهتهايي وجود دارد كه مايه‌ي افتخار ملّت ايران و امّت اسلامي است؛ توجّه به اين شباهتها مهم و مفيد است براي پيدا كردن راه درست و همچنين براي آشنايي بيشتر با امام بزرگوارمان. من سه سرفصل را در مورد اين شباهتها آماده كرده‌ام كه مطرح كنم.


 
يك سرفصل اين است كه در اميرالمؤمنين دو خصوصيّتِ ظاهراً متضاد جمع شده بود؛ يكي صلابت و ايستادگي و شدّت، و يكي لطافت و صفا و رقّت؛ اين هر دو در اميرالمؤمنين -در اوج و در كمال خود- وجود داشت. صلابت و شدّت در برابر هر حركت نابه‌حق: در برابر ظلم، در برابر ظالم، در برابر انحراف از راه خدا، در برابر طغيانگري، در برابر اغواگري؛ در مقابل اينها اميرالمؤمنين با منتهاي صلابت و استحكام مي‌ايستاد كه نظير آن تا امروز ديده نشده است. در مقام مواجهه‌ي با ذكر الهي و ياد الهي از سويي، و در برخورد با مظلومين و محرومان و ضعفا و مستضعفان از سوي ديگر، در نهايت لطافت و رقّت عمل ميكرد. اميرالمؤمنين (عليه‌الصّلاةوالسّلام) در برابر معاويه، با آن صلابت برخورد كرد؛ مشورت به اميرالمؤمنين دادند كه مدّتي صبر كنيد و معاويه را از استانداري شام عزل نكنيد؛ زيرِ بار نرفت. صلابت امير‌المؤمنين در مقابل آن دو صحابي قديمي و موجّه و بسيار آبرومند كه توقّعاتي داشتند و چيزهايي ميخواستند كه به نظر اميرالمؤمنين نا‌به‌حق بود؛ زير بار توقّعات آنها نرفت و با كمال صلابت و ايستادگي، مقاومت كرد. در برابر خوارج كه مدّعي اسلام بودند و در مقابل اميرالمؤمنين كه ميزان حقيقي اسلام بود، ايستاده بودند، در مقابل اينها و كج‌روي‌هاي اينها و كج‌فهمي‌هاي اينها، اميرالمؤمنين در نهايت استحكام و صلابت ايستاد. از يك طرف، يك‌چنين صلابتي را انسان از اين انسان والا و وليّ بزرگ خدا مشاهده ميكند.


 
امّا از طرفي هم در مقابل ضعفا، در مقابل مستضعفان آن‌چنان رقّتي، آن‌چنان لطافتي، آن‌چنان صفائي از اميرالمؤمنين ديده ميشود كه انسان متحيّر ميماند. داستان رفتن به خانه‌ي آن همسر شهيدي كه يتيماني دارد -به‌صورت ناشناس- و رفتن كنار تنور و نان پختن براي آنها و سرگرم كردن كودكان آنها، داستان معروفي است و شنيده‌ايد؛ انسان حيرت ميكند از اين‌همه لطافت! يا در ماجراي حمله‌ي به استان انبار عراق كه اشرارِ سپاهيان شام حمله كردند و استاندار اميرالمٶمنين را به قتل رساندند و به خانه‌هاي مردم حمله كردند، كودكان را كشتند، زنها را تهديد كردند، اميرالمٶمنين ميفرمايد كه «فَلَو اَنَّ امرَأً مُسلِماً ماتَ مِن بَعدِ هٰذا اَسَفاً ما كانَ بِهِ مَلوما»؛  انسان مسلمان از اينكه بشنود بيگانان به خانه‌ي مردمِ بي‌دفاع حمله كرده‌اند و زيورها و زينتهاي زنان را از آنها گرفته‌اند، اگر از غصّه و از تأسّف بميرد، او را ملامت و سرزنش نبايد كرد؛ يعني شايسته است. ببينيد؛ نسبت به دفاع از حقوق ضعفا يك‌ چنين احساس عجيب و شگفت‌آوري را انسان از اميرالمٶمنين مشاهده ميكند! اين دو خصوصيّت متضاد در اميرالمٶمنين.


 
در امام راحل ما، عيناً همين دو خصوصيّت مشاهده ميشود. از يك‌سو صلابت، استحكام، ايستادگيِ محكم در مقابل ستمگران، در مقابل بدي‌ها. در مقابل رژيم منحط و طاغوتي و فاسد پهلوي مثل صخره‌ي مستحكمي ايستاد؛ در مقابل آمريكا مثل كوه ايستاد؛ در برابر تهديدها، در برابر صدّام متجاوز در جنگ تحميلي و دفاع هشت‌ساله، در برابر فتنه‌هاي داخلي، حتّي در برابر شاگرد قديمي و صحابي قديمي خود به‌خاطر اينكه رفتار او را برخلاف حق مشاهده ميكرد، بدون هيچ ملاحظه‌اي ايستاد؛ اين صلابت امام.


 
از طرف ديگر، رقّت و لطافت امام بزرگوار را انسان مشاهده ميكند. پيغامي از مادر شهيد به آن بزرگوار ميرسد، بنده خودم پيامي را از يك مادر شهيدي براي امام بزرگوار بردم، آن مرد باصلابت، چشمانش پُر از اشك شد! تأثّر در مقابل پيغام ارادت و فداكاري و گذشت مادر شهيد؛ و دفاعش از مستضعفان، از پابرهنگان كه در كلمات امام بزرگوار فراوان است. اين يك سرفصل و شباهت عجيب امام بزرگوار به پيشواي متّقيان.


 
سرفصل دوّم. در اميرالمؤمنين يك پديده‌ي شگفت‌آوري وجود دارد؛ سه خصوصيّتِ بظاهر ناسازگار در اميرالمؤمنين جمع شده است. اميرالمؤمنين، هم انسان قوي و مقتدري است، انسان قدرتمندي است، هم درعين‌حال مظلوم است، و هم درعين‌حال در حوادث گوناگون پيروزِ نهايي است؛ اين سه خصوصيّت در اميرالمؤمنين و در حالات آن بزرگوار مشهود است.


 
اقتدار و قوّت اميرالمؤمنين را اگر بخواهيم درست بفهميم، بايد نگاه كنيم به گستره‌ي وسيع محلّ حكومت اميرالمؤمنين؛ آن كشور باعظمتي كه تحت مديريّت اميرالمؤمنين اداره ميشد؛ از منتهاي شرق افغانستان كنوني تا كنار درياي مديترانه و مصر -همه‌ي اين منطقه‌ي وسيع- تحت مديريّت اميرالمؤمنين اداره ميشد؛ با كمال قدرت و استحكام. اراده‌ي پولادين او، شجاعت و هنر نظاميگري او، زبان قوي و منطق جذّاب او -كه كلمات اميرالمؤمنين و خطبه‌هاي پُرشور و سرشار از حكمت او تا امروز درسهاي نوراني براي دلهاي آحاد بشر است- نشانه‌هاي اقتدار است؛ بازوي قوي، فكر قوي، اراده‌ي قوي، مديريّت قوي، زبان قوي؛ يك انسان قوي و مقتدر.


 
درعين‌حال، همين انسان قوي، مظلوم است؛ نشانه‌هاي مظلوميّت او در رفتار دشمنان، در رفتار حسودان، در تهمتهاي ناجوانمردانه‌اي كه عواملِ دشمنانش به اميرالمؤمنين در زمان حيات او وارد آوردند، در خواصّ دل‌به‌دنيا سپرده‌ي او -كه بعضي از نزديكانش و خواصّش به‌خاطر دنياطلبي از او جدا شدند- است. اينها نشانه‌ي مظلوميّت آن بزرگوار است. اين فشارِ واردآمده‌ي از جوانب مختلف بر اين انسان بزرگ تا حدّي است كه گاهي اين انسان صبور و دريادل و شكيبا، آن‌طوري كه معروف است با چاه درددل ميكند، با چاه حرف ميزند؛ اين نشان‌دهنده‌ي مظلوميّت اميرالمؤمنين است. بعد از رحلت او و شهادت او هم تا سالهاي متمادي، دشمنان او كه بر اريكه‌ي حكومت، بر سلطنت مسلّط شده بودند، در سرتاسر كشور اسلامي وسيع بر سر منابر به او اهانت ميكردند و [نسبت] به اميرالمؤمنين -مجسّمه‌ي تقوا و عدالت و دادگري- بدگويي ميكردند.



 
درعين‌حال انسان وقتي مجموع قضايا را نگاه ميكند، ميبيند در اين مصاف طولاني، پيروز نهايي، اميرالمؤمنين است. امروز شما ملاحظه كنيد نام اميرالمؤمنين، شخصيّت اميرالمؤمنين در آفاق عظيم بشر و تاريخ انسان كجا است؛ در اوج است و از دشمنان او خبري نيست. نهج‌البلاغه‌ي او درس انسانهاي والا است؛ سيره‌ي او برجسته‌ترين و درخشان‌ترين سيره‌ي يك انسان بعد از نبيّ مكرّم اسلام است؛ عدالت او، عبادت او و شخصيّت عظيم او امروز در دنيا برجسته است؛ راه او بر راه دشمنانش پيروز شده است و پيروز نهايي، اميرالمؤمنين بود.



 
همين سه خصوصيّت در امام بزرگوار ما، در امام راحل نيز جمع شده بود. امام بزرگوار يك انسان قوي و مقتدر بود؛ انساني كه توانست حكومت طاغوتيِ ديكتاتوريِ وراثتي را بعد از دو هزار سال، در اين كشور وسيع و بزرگ از اريكه‌ي قدرت به زير بكشد؛ اين خيلي قدرت ميطلبد؛ نشانه‌ي قوّت فوق‌العاده‌ي امام بزرگوار است. توانست آمريكا را كه منافع حياتي براي خود در اينجا تعريف كرده بود، شكست بدهد و به عقب‌نشيني وادار كند؛ توطئه‌ها را خنثي كند؛ و طرّاحان جنگ تحميلي را ناكام بگذارد. آن كساني كه جنگ تحميلي را طرّاحي كرده بودند، غرضشان نابود كردن انقلاب و ريشه‌كن كردن نظام اسلامي بود؛ امام بزرگوار از اين تهديد، يك فرصت به وجود آورد؛ اينها نشانه‌ي قوّت و قدرت و اقتدار امام بزرگوار است.


 
درعين‌حال امام بزرگوار ما مظلوم بود، به‌خاطر تبليغات گسترده‌ي دشمنان عليه او؛ تبليغات اهانت‌بار به‌طور مداوم در زمان حياتش و تا مدّتها بعد از رحلتش ادامه داشت؛ رفتارهايي از كساني كه آن رفتارها از آنها توقّع نميرفت، نسبت به امام بزرگوار انجام گرفت كه اين نشانه‌ي مظلوميّت امام بزرگوار بود و دل‌تنگي‌هاي امام را انسان ميتواند از لابه‌لاي سخنان مستحكم و پُرصلابت او در مجموعه‌ي بياناتش پيدا كند كه نشان ميدهد اين مرد بزرگ، دل‌تنگي‌هاي بسياري هم داشته است؛ اين هم مظلوميّت او است.


 
و پيروزي نهاييِ امام بزرگوار هم آن نقطه‌ي بعدي است؛ آن اقتدار، آن مظلوميّت، آن پيروزي. مثل اميرالمؤمنين، امام بزرگوار هم پيروز شد. پيروزيِ او، در استحكام نظام اسلامي، در بقاي نظام اسلامي و در رشد و توسعه و پيشرفت نظام اسلامي خودش را نشان ميدهد؛ بسياري از آرزوهاي امام، بعد از رحلت امام تحقّق پيدا كرد؛ خودباوري كشور، خودكفائي كشور، پيشرفت علمي و فنّاوري كشور، پيشرفت سياسي كشور، توسعه‌ي صفحه‌ي نفوذ كشور و جمهوري اسلامي در منطقه‌ي وسيع غرب آسيا و شمال آفريقا؛ اينها چيزهايي بود كه اتّفاق افتاد و اين پيروزيِ گفتمان امام و راه امام و روش امام بود. بسياري از اين آرزوها تحقّق پيدا كرده است و بسياري ديگر از آرزوهاي امام باذن‌‌‌الله تحقّق پيدا خواهد كرد و جمهوري اسلاميِ امام بزرگوار ما روز‌به‌روز اعتلاء و عظمت بيشتري خواهد يافت و همين است كه دشمنان را دستپاچه و عصبي كرده است. عزيزان من، جوانان عزيز، ملّت بزرگ ايران! حركاتي كه شما از دشمن مشاهده ميكنيد، نشانه‌ي دستپاچگي و آشفتگي دشمن است، نشانه‌ي عصبي شدن دشمن است، نشانه‌ي اقتدار او نيست. آنچه از دشمن امروز عليه جمهوري اسلامي سر ميزند، از سرِ اقتدار نيست؛ به‌خاطر اين است كه از پيشرفت جمهوري اسلامي، از عظمت جمهوري اسلامي، از ايستادگي ملّت ايران آشفته است، عصبي است، دستپاچه است؛ اين حركات، ناشي از آن است.


 
سرفصل سوّم. نشانه‌شناسي دشمنان اميرالمؤمنين، اين هم درس‌آموز است. جبهه‌ي مقابلِ اميرالمؤمنين را شما ملاحظه كنيد كه در تاريخ مشخّص شده است: قاسطين، ناكثين، مارقين. قاسطين يعني دشمنان بنياني حكومتِ اميرالمؤمنين؛ ناكثين يعني همراهان سست‌نهاد و سست‌بنيادي كه بيعت را زير پا گذاشتند به‌خاطر زخارف دنيوي، به‌خاطر هوسها و آلودگي‌هاي دنيايي؛ و مارقين [يعني] كج‌فهم‌ها و نادانها و جاهلهايي كه به خيال اسلام، به خيال تبعيّت از قرآن، در مقابل قرآن مجسّم كه اميرالمؤمنين است ايستادند؛ اين جبهه‌ي مقابلِ اميرالمؤمنين است. قاسطين كه دشمنان بنياني بودند، با اصل حكومت اميرالمؤمنين مخالف بودند و بعدها تاريخ نشان داد كه بديلي كه اينها براي حكومت اميرالمؤمنين ميتوانستند ارائه كنند چه بود: حجّاج‌بن‌يوسف‌ها و عبيدالله‌زيادها و يوسف‌بن‌عمر ثقفي‌ها كساني بودند كه از طرف آن قاسطين، از طرف آن دشمنان بنيادين، جايگزين حكومت عدل علوي شدند. سهم‌خواهان و دنياطلبان هم به‌نحو ديگري و كج‌فهم‌ها هم به‌نحو ديگري. البتّه كج‌فهمي مربوط به توده‌هاي مارقين بود و رؤساي آنها احتمالاً با دشمنان بي‌زدوبند نبودند كمااينكه در تاريخ چنين چيزي را در مورد خوارج ميگويند و ادّعا ميشود.


 
در مورد امام بزرگوار هم همين سه جبهه وجود داشتند، يعني جبهه‌ي مخالفين امام راحل هم از اين سه بخش تركيب شده است. آمريكا، رژيم صهيونيستي و وابستگان آنها در داخل، قاسطينِ در مقابلِ امام بزرگوار ما بودند. اينها كساني بودند كه با اصل حكومت جمهوري اسلامي و نظام اسلامي و حاكميّتِ انساني مثل امام بزرگوار مخالف بودند؛ آنها هم دنبال جايگزين براي اين حكومت بودند و هستند؛ جايگزينهاي آنها هم حجّاج‌بن‌يوسف‌هاي امروزند؛ آنها هم معلوم است كه چه كساني [هستند]. در جبهه‌ي مخالفين امام، ناكثين يعني بيعت‌شكنان، همان همرهان سست‌كمربندند. واي از آن همرهان سست‌كمربند كه در مقابل خواسته‌هاي دنيايي نتوانستند مقاومت كنند! ميدان تسابُق‌الي‌الخيرات را تبديل كردند به ميدان جنگ براي قدرت و جنگ براي دستيابي به حطام دنيوي! در بين آنها هم همه‌جور [بودند]؛ در زمان اميرالمؤمنين، هم امثال طلحه و زبير بودند، هم افراد كوچكي در اين جمع ناكثين وجود داشتند. در زمان امام هم قضيّه همين بود و امام بزرگوار در مقابل اين جبهه‌ي گسترده‌ي وسيعِ متنوّع ايستاد. مارقين -ناآگاه‌ها- آن‌ كساني بودند كه در مقابل امام بزرگوار ما، موقعيّت كشور را، موقعيّت انقلاب را، موقعيّت ملّت ايران را نفهميدند، جبهه‌بندي دشمنان را نشناختند، شيوه‌هاي دشمنيِ دشمنان را درك نكردند، به چيزهاي كوچك سرگرم شدند، عظمت حركت امام را نتوانستند تشخيص بدهند. اگر نمونه‌هايي را بخواهيم مشاهده كنيم، در اين دورانِ ما امثال گروه‌هاي داعش و مانند اينها، و در اوّل انقلاب، گروه‌هاي منافقين و اشباه آنها [بودند] كه رؤسايشان خائن و زيردست‌هايشان -طبقات پايينشان- جاهل و فريب‌خورده بودند.


 
اين سه گروه و دشمني اين سه گروه، مخصوص زمان امام هم نبود، بعد از امام هم استمرار پيدا كرده است. امروز هم همين سه گروه در مقابل نظام اسلامي و ميراث بزرگ امام كه جمهوري اسلامي است، صف‌آرايي كرده‌اند و مبارزه و مقاومت و ايستادگي جمهوري اسلامي از تعرّض آنها جلوگيري كرده است. البتّه اين جبهه‌ي مختلط، با همه‌ي توانشان سعي ميكنند در مقابل جمهوري اسلامي اخلا‌لگري كنند؛ مشكلاتي درست ميكنند، حركت ملّت ايران را دشوار ميكنند، كُند ميكنند، امّا نميتوانند جلوي پيشرفت ملّت ايران را بگيرند.


 
خدا را سپاسگزاريم كه در دوراني زندگي ميكنيم كه يك انسان بزرگي را ديديم كه با مولاي متّقيان و رهبر آزادگان تاريخ، اميرالمؤمنين، اين شباهتها را داشت و توانست محصولِ اين عظمتِ خود را براي ملّت ايران باقي بگذارد.


 
خب، حالا دلها آماده است، ذهنها آماده است؛ امام (رضوان‌الله‌عليه) چگونه با اين وضعيّت مواجه ميشد؟ الگوي امام چگونه است؟ اين را من خيلي كوتاه و مختصر عرض كنم؛ اينها براي ما درس است. من چند خصوصيّت را در الگوي رفتاري امام بزرگوار، با اين وضعيّت ذكر ميكنم.


 
اوّلاً امام در مواجهه‌ي با اين دشمني‌ها و دشمنان، برخورد شجاعانه و فعّال داشت، برخوردِ از روي ضعف و انفعال نداشت؛ امام هرگز منفعل نشد؛ نه احساس ضعف كرد و نه از خود ضعف نشان داد؛ در مقابل دشمنان، قدرتمندانه و به‌صورت فعّال ايستاد.



 
دوّم: امام از هيجان‌زدگي پرهيز ميكرد؛ امام در مقابل حوادث، هيجان‌‌زده نميشد و تكيه به احساسات خالي از عقلانيّت نميكرد؛ تصميم‌هاي امام، تصميم‌هاي شجاعانه و همراه با احساسات محكم بود امّا مبتني بر محاسبات عقلاني.



 
سوّم: امام اولويّتها را رعايت ميكرد؛ تمركز بر اولويّتها ميكرد. فرض بفرماييد در دوران مبارزات، اولويّت امام مقابله‌ي با رژيم سلطنت بود و مسائل حاشيه‌اي را وارد ميدانِ كار خود نميكرد؛ در دوران جنگ تحميلي، اولويّت امام مسئله‌ي جنگ بود؛ امام بارها اين را فرموده بودند كه جنگ در رأس امور است، دفاع مقدّس در رأس امور است ، و واقع هم همين بود. متمركز بر يك مسئله‌ي داراي اولويّت ميشد و حواشي را واردِ ميدانِ اهتمامِ خود نميكرد. در اوّل انقلاب -در همان روزهاي اوّل و هفته‌هاي اوّل- در رفتار امام، انسان با شگفتي مشاهده ميكند تكيه‌ي امام بر قانون اساسي، بر ايجاد نظام، بر ترتيبات قانوني و بر اين چيزها بود؛ يعني بر روي آن نقطه‌ي اصلي متمركز ميشد.



 
چهارم: اعتماد به توانايي‌هاي مردم؛ امام، ملّت ايران را ملّتِ بزرگ و آگاه و توانايي ميدانست، به آنها اعتماد ميكرد، به آنها خوش‌بين بود؛ مخصوصاً به جوانان. مشاهده كنيد در فرمايشات امام كه چقدر نسبت به ملّت خوش‌بين است، نسبت به جوانان خوش‌بين است.



 
پنجم: بي‌اعتمادي به دشمن؛ امام در طول ده سال حضور بابركت خود در رأس نظام اسلامي، يك لحظه به دشمن اعتماد نكرد؛ به پيشنهادهاي دشمن بدبين بود؛ به تظاهرات آنها بي‌اعتنا بود؛ دشمن را به معناي واقعيِ كلمه، دشمن ميدانست و به او اعتماد نميكرد.



 
ششم: اهتمام به همبستگي و اتّحاد ملّت؛ اين هم يكي از خصوصيّات الگوي رفتاريِ امام در مقابل اين دشمني‌ها بود. هر چيزي كه ملّت را به دو دسته تقسيم كند، به دو قطب تقسيم كند، از نظر امام مردود بود.


 
هفتم: ايمان و اعتقاد راسخ به نصرت الهي و به وعده‌ي الهي؛ اين هم آن نقطه‌ي اصلي. اتّكاء امام به نصرت الهي بود؛ همه‌ي تلاش خود را ميكرد، با همه‌ي وجود در ميدان بود، امّا اميد او بسته‌ي به نصرت الهي و به قدرت الهي و تكيه‌ي او به قدرت الهي بود. امام به اِحدي‌الحُسنَيين اعتقاد واقعي داشت -ما لنا الّا اِحدي الحُسنَيين- و معتقد بود كه اگر كار را براي خدا بكنيم، درِ ضرر بسته است؛ اگر كار براي خدا انجام بگيرد، هيچ‌گونه ضرري متوجّه و عايد نخواهد شد؛ يا پيشرفت ميكنيم، يا اگر پيشرفت هم نكرديم، كاري را كه وظيفه‌ي ما بوده است انجام داده‌ايم و در مقابل پروردگار سرافرازيم.


 
من به شما عرض ميكنم برادران عزيز، خواهران عزيز و ملّت بزرگ ايران! ما بعد از امام، همان راه امام را موبه‌مو دنبال كرده‌ايم و ان‌شاءالله خواهيم كرد: دچار انفعال و ضعف نميشويم و به حول و قوّه‌ي الهي در برابر زياده‌خواهي و زورگويي بيگانگان و دشمنان مي‌ايستيم؛ هيجان‌زده و احساساتي تصميم نميگيريم، به جاي متن به حاشيه‌هايي كه برايمان ميسازند اعتنا نميكنيم و وارد حواشي نميشويم، سرگرم نميشويم؛ اولويّتهايمان را به توفيق الهي و به هدايت الهي تشخيص ميدهيم؛ و به اميد خدا به مردممان و به توانايي‌هاي آنها و به جوانان عزيزمان اعتماد ميكنيم؛ و به دشمن مطلقاً اعتماد و اطمينان نميكنيم؛ مردم عزيزمان را از دودستگي و دوقطبي بر حذر ميداريم؛ و به نصرت الهي هم اطمينان داريم. شك نداريم كه ملّت ايران، با اين انگيزه، و با اين احساسي كه امروز دارد حركت ميكند، با اين ايمان، با اين اميد، قطعاً به توفيق الهي و به حول و قوّه‌ي الهي پيروز خواهد شد.


 
نقشه‌ي دشمن را هم مي‌شناسيم؛ نقشه‌ي دشمن را كاملاً ميدانيم چيست و آن نقشه را براي مردم افشا ميكنيم؛ و البتّه مردم عزيز ما خودشان خيلي چيزها را ميدانند و ميفهمند و حس ميكنند. امروز نقشه‌ي دشمن اين سه چيز است: فشار اقتصادي، فشار رواني، و فشار عملي؛ هدف هر سه نوع فشارهاي دشمن هم سيطره‌ي بر كشور عزيز ما ايران است، همچنان‌كه بر بعضي از كشورهاي بدبخت روسياه منطقه سيطره و تسلّط دارد.


 
فشار اقتصادي، تحريم است، جلوگيري از همكاري كشورها در زمينه‌هاي اقتصادي با ما است؛ اين فشارها را وارد ميكنند. نتيجه‌اي كه آنها ميخواهند از فشار اقتصادي بگيرند، اين را درست توجّه كنيد! مسئله‌ي آنها از فشار اقتصادي و تحريم، صرفاً زير فشار قرار دادنِ دستگاه دولت و حكومت نيست؛ ميخواهند ملّت ايران را به ستوه بياورند به خيال خودشان؛ ميگويند ملّت ايران را به ستوه بياوريم تا نظام اسلامي ناچار بشود تسليم زورگويي‌هاي ما بشود؛ هدفشان اين است. نه ملّت را شناختند، نه نظام را شناختند؛ اين فشار اقتصادي است با اين هدف، كه اين هدف به توفيق الهي و به فضل الهي و با تلاش مسئولين و با همّت مردم، ان‌شاءالله بكلّي ناكام خواهد ماند.


 
امّا فشار رواني؛ اين خيلي نكته‌ي حائز توجّه و مهمّي است. نقاط قوّت جمهوري اسلامي را، نقاط قوّتي كه براي كشور و براي ملّت مايه‌ي اقتدار و مايه‌ي تقويت است نشان كرده‌اند و آنها را در تبليغات و در برخوردها به‌عنوان نقاط چالش‌آفرين معرّفي ميكنند؛ براي اينكه ملّت ايران را نسبت به آنها دلسرد كنند.


 
فرض بفرماييد يكي پيشرفت هسته‌اي است. پيشرفت هسته‌اي، افتخار فنّاوري كشور بوده است. پيشرفت هسته‌اي در كشور، مايه‌ي افتخار فنّاوري و دانش فنّي كشور بوده، استعداد جوانهاي ما را مشخّص كرده؛ چيز كوچكي نيست. شايد يادتان باشد آن ‌روزي كه ما احتياج داشتيم به اورانيوم غني‌سازي‌شده‌ي بيست ‌درصد براي علاج بيماري‌ها؛ موجوديِ بيست ‌درصد ما نزديكِ تمام شدن بود و بايستي آن را تهيّه ميكرديم. از كجا تهيّه كنيم؟ بايستي از كشورهاي بيگانه -مثل آمريكا، مثل اروپا و امثال اينها- اين را تهيّه ميكرديم كه انواع و اقسام اشكالات را سر راه ما گذاشتند، انواع و اقسام شروط و موانع را سر راه ما گذاشتند؛ براي اينكه فهميدند ما احتياج داريم. وقتي يك ملّت به يك چيزي احتياج دارد، احتياج حياتي دارد، شرايط فروشنده را، تحميلات فروشنده را ناچار قبول ميكند؛ اينها از اين فرصت خواستند استفاده كنند و پي‌درپي شرط و شروط براي ما گذاشتند؛ ماه‌ها، شايد بيش از يك‌سال گفتگوها و رفت‌و‌آمد‌ها و حرف زدن‌ها طول كشيد؛ عقب‌نشيني نميكردند، توقّعات خودشان را تكرار ميكردند. جمهوري اسلامي به جوانهاي خودش اعتماد كرد و اين را از آنها خواست. جوانهاي ما دست‌به‌كار شدند و توانستند در مقابل چشمهاي متعجّب آنها، اورانيوم غني‌شده‌ي بيست درصد را خودشان در داخل توليد كنند و به وجود بياورند؛ بدون اينكه الگويي از بيرون داشته باشند! آنها را حيرت‌زده كرد؛ مسئله اين‌جوري است. قدرت حركت علمي و فنّاوريِ متخصّصين ما، دانشمندان ما، جوانان ما -كه الان همان دانشمندان در كشورند، همان جوانان در كشورند، حضور دارند- دشمن را عصبي كرد، خشمگين كرد؛ خب اين يك نقطه‌ي قوّت بسيار بزرگ براي كشور است؛ هم آبرو و مايه‌ي اعتبار است، هم در عمل، موجب پيشرفت كشور است. اين را كه يك نقطه‌ي قوّت ملّي است، آمدند در تبليغات انبوه و متراكم خودشان، در ذهن بعضي‌ها تبديل كردند به نقطه‌ي چالش‌آفرين و نقطه‌ي ضعف؛ گفتند كه مسئله‌ي هسته‌ايِ كشور موجب تَنش است، موجب چالش است، موجب فشار دشمنان است، چه فايده‌اي براي ما دارد! نقطه‌ي قوّت را تبديل ميكنند به يك نقطه‌ي چالش‌آفرين براي اينكه اين نقطه‌ي قوّت را سلب كنند، از او بگيرند؛ اين يكي از كارها؛ اين كارِ رواني است، اين يك كار روانيِ كاملاً ريشه‌اي و مهم است كه يك ملّت را نسبت به دستاوردهاي بزرگ خودش بدبين كنند.


 
يك مثال ديگر، همين مسئله‌ي موشكي است. ساخت موشكهاي گوناگون و اقتدار موشكي، موجب ايجاد امنيّت در كشور است. جوانهاي ما يادشان نيست، همين شهر تهران در زير آتش موشكهاي شبانه‌روزيِ دشمن ميسوخت! خانه‌ها خراب ميشد، انسانها كشته ميشدند؛ در شهر تهران! شهرهاي جبهه -مثل دزفول، مثل اهواز، مثل شوش و بقيّه‌ي شهرها- كه جاي خود دارد؛ حتّي تا شهرهاي دوردست، موشكهاي دشمن ميرسيد! ما موشك نداشتيم، وسيله‌ي دفاع نداشتيم، مجبور بوديم دستمان را روي هم بگذاريم، تماشا كنيم! امروز جوانان ما توانسته‌اند به قدرت موشكي اوّل منطقه تبديل بشوند. دشمن ميداند كه اگر يكي بزند، ده تا ميخورَد. پس موشك، مايه‌ي امنيّت و نقطه‌ي قوّت است. ببينيد؛ دشمن روي مسئله‌ي موشكي متمركز ميشود. يك عدّه‌اي هم متأسّفانه در داخل با دشمن هم‌صدا ميشوند كه « آقا چه فايده‌اي دارد؟ »

 
يكي ديگر از نقاط قوّت ما، مسئله‌ي عدالت‌خواهيِ بين‌المللي جمهوري اسلامي است؛ اين براي جمهوري اسلامي آبرو است. اينكه جمهوري اسلامي طرف‌دار ملّتهاي مظلوم باشد، آبرو است؛ اينكه طرف‌دار ملّت فلسطين باشد، يك آبرو است. جمهوري اسلامي نيروي مقاومت در مقابل رژيم صهيونيستي را در منطقه تقويت كرده است. دشمناني را، عوامل مزاحم و مضرّي را -به نام داعش و جبهةالنّصره و امثال اينها- در عراق و در سوريه درست كردند؛ جمهوري اسلامي از نيروي مقاومت در اين منطقه حمايت كرد؛ اين عدالت‌خواهي است؛ اين دفاع از ملّت فلسطين است؛ اين دفاع از استقلال كشورهاي منطقه است، دفاع از تماميّت ارضي كشورها است. اين نقطه‌ي قوّت است. اين نقطه‌ي قوّت را به‌عنوان دخالت جمهوري اسلامي، به يك مسئله‌ي چالش‌آفرين تبديل ميكنند و وانمود ميكنند و معرّفي ميكنند و روي آن تكيه ميكنند؛ اين وضعي است كه امروز ما با دشمن داريم. عواملشان در داخل هم متأسّفانه مشغولند؛ يك روز در خيابانهاي تهران به مناسبت روز قدس كه روز دفاع از فلسطين است، شعار «نه غزّه، نه لبنان» دادند. كمك‌كنندگان به جنگ رواني دشمن در داخل، موجودات بدي هستند، موجودات حقيري هستند؛ اين سرافكندگي دارد.


 
امروز هم كساني درصدد اين هستند كه يك شكل معيوب از برجام را بر كشور تحميل كنند؛ دولتهاي خارجي دنبال اين هستند و يك عدّه‌اي در داخل تبليغ ميكنند كه اگر اين نشود، جنگ خواهد شد؛ نه آقا، اين دروغ است، اين تبليغ به نفع دشمن است. هدف دشمن معلوم است؛ دشمن درصدد آن است كه ما از نقاط قوّت خودمان صرف‌نظر كنيم، از عناصر اقتدار ملّي خودمان دست برداريم تا راحت‌تر بتواند بر كشور ما، بر ملّت ما، بر سرنوشت ما و آينده‌ي ما مسلّط بشود؛ يك‌چنين فكري را آنها كرده‌اند و ملّت در مقابل اين حركت ايستاده است؛ اين فشار رواني.


 
و امّا فشار عملي، كه [درباره‌ي] اين هم فقط يك جمله به همه‌ي ملّت عزيزمان عرض ميكنم در سرتاسر كشور؛ فشار عملي‌شان عبارت است از اينكه در كشور آشوب ايجاد كنند؛ اين برنامه‌ي قطعي آنها است كه البتّه سرِ آنها به سنگ خواهد خورد؛ همچنان‌‌كه تا حالا خورده است. نقشه‌ي دشمن اين است كه از مطالبات مردمي سوءاستفاده كنند. ممكن است در يك شهري، در يك نقطه‌اي از كشور يك عدّه‌اي مطالبه‌اي داشته باشند، جمع بشوند، دنبال مطالباتند؛ مثلاً كارگراني هستند، دنبال مطالبات كارگري‌اند؛ يا مردمي در يك شهري، دنبال مطالبات شهري خودشان هستند. دشمن در يك چنين مواردي نقشه ميكشد، عوامل نفوذي خود را، در واقع اشرار و انسانهاي خبيثي را به تعداد معدودي در اين اجتماعات وارد ميكنند تا اجتماعات آرام مردم را تبديل كنند به حركت ضدّ امنيّتي و حركت آشوبگرانه تا به اين وسيله كشور را و ملّت را و نظام جمهوري اسلامي را بدنام كنند؛ اين را مردم در سراسر كشور توجّه داشته باشند؛ اين نقشه‌ي دشمن است، ما خبر داريم؛ نشسته‌اند برنامه‌ريزي كرده‌اند براي اين كار؛ البتّه به گمان من بلكه به اعتقاد راسخ من، اينها كور خوانده‌اند و مردم عزيز ما در مقابل آنچه آنها برنامه‌ريزي كرده‌اند، با قدرت، با شهامت، با هوشياري خواهند ايستاد. و من توصيه ميكنم مردم عزيز ما همچنان‌‌كه تا امروز هشياري خودشان را حفظ كرده‌اند، باز هم حفظ كنند.


 
حضور مردم در صحنه بسيار مهم است. روز قدس نزديك است؛ روز جمعه، روز قدس است؛ دنيا حضور مردم را در روز قدس خواهد ديد. به توفيق الهي، اين روز قدس با وجود اينكه مردم روزه هستند و هوا گرم است -با دهان روزه مثل همه‌ي روزهاي قدس ديگر- از روزهاي قدس سالهاي گذشته، قوي‌تر و پُرشورتر برگزار خواهد شد.


 
اسمي از برجام آوردم؛ يك جمله‌ي كوتاه راجع به برجام بگويم. از برخي حرفهاي بعضي از دولتهاي اروپايي اين‌جور برمي‌‌آيد كه اينها توقّع دارند ملّت ايران، هم تحريمها را تحمّل كند و با تحريمها دست‌وپنجه نرم كند، و هم از فعّاليّت هسته‌اي خود كه نياز قطعي آينده‌ي كشور است دست بكشد و اين محدوديّتهايي را كه بر او تحميل كرده‌اند ادامه بدهد. من به اين دولتها ميگويم بدانند كه اين خواب آشفته، تعبير نخواهد شد؛ ملّت ايران و دولت ايران، اين را تحمّل نخواهند كرد كه هم تحريم باشند، هم در محدوديّت هسته‌اي و حبس هسته‌اي قرار داشته باشند؛ اين نخواهد شد. سازمان انرژي هسته‌اي موظّف است سريعاً مقدّمات و آمادگي‌هاي لازم را براي رسيدن به 190 هزار سو -فعلاً در چهارچوب برجام- فراهم بكند و برخي مقدّمات ديگر را كه رئيس‌جمهور محترم دستور آن را دادند، از همين فردا آغاز كند. چند جمله خطاب به جوانان عرب ميخواهم اينجا در حضور شما عرض بكنم:


 
و أحبّ أن أخاطب الشّباب الغيارى العرب في خاتمة حديثي هذا؛ و أقول لهم: إنّ شعوبكم اليوم تعقد الأمل عليكم، أنتم أيّها الشّباب! أعدّوا أنفسكم لغدٍ تنعم فيه بلدانكم بالحرّيّة و التّقدّم و الاستقلال. الخضوع للهيمنة الأمريكيّة، عدم اتّخاذ موقف حازم و حاسم من العدوّ الصّهيونيّ الغاصب، المواقف العدائيّة من الإخوة، والتّزلّف للأعداء، كلّ ذلك قد جعل من بعض الحكومات العربيّة عدوّة لشعوبها. و أنتم أيّها الشّباب تتحمّلون مسؤوليّة إلغاء هذه المعادلة الباطلة.

 
أدعوكم أيّها الأعزّة إلى أن تكونوا مفعمين بالأمل و الابتكار و العمل و بناء شخصيّاتكم. اهتمّوا ببناء شخصيّاتكم. المستقبل يكون لكم إن كنتم أنتم الّذين يبنونه اليوم. إن بنيتم المستقبل فتنعّمه سيعود عليكم. لا تهابوا هيمنة عالم الكفر، وثقوا بوعد الله عزّوجلّ و هذا قوله سبحانه و تعالى يقرّر بكلّ صراحة و وضوح: أم يُريدونَ كَيدًا فَالَّذينَ كَفَروا هُمُ المَكيدون.(10) يوم الجمعة هو يوم القدس، و الدّفاع فيه عن الشّعب الفلسطينيّ المقاوم و المجاهد و المضحّي خطوة رحبة على هذا الطّريق. ادعو الله تعالى لكم و لتوفيقكم و لبقاء صمودكم في هذا الطّريق الواضح.

والسّلام عليكم و رحمة‌الله و بركاته

 ترجمه‌ي بخش عربي:

علاقه‌مندم جوانان غيرتمند عرب را مخاطب قرار دهم و به آنها بگويم: امروز چشم اميد ملّتهاي شما به شما جوانان است. خودتان را براي فردايي آماده كنيد كه كشورهاي شما در آن از نعمتهاي آزادي، پيشرفت و استقلال بهره‌مند شوند. زير بار سلطه‌ي آمريكا رفتن، عدم موضع‌گيري قاطع در برابر دشمن صهيونيستي غاصب، مواضع دشمنانه با برادران، و تملّق به دشمنان، همه­ي اينها از برخي دولتهاي عربي، دشمني براي ملّتهاي خود ساخته؛ و شما جوانان مسئوليّت از بين بردن اين معادله‌ي باطل را بر دوش داريد.

شما عزيزان را دعوت ميكنم كه لبريز از اميد و ابتكار و عمل باشيد و شخصيّت‌هاي خود را بسازيد. به ساختن شخصيّت‌هاي خود اهمّيّت دهيد. آينده از آنِ شما خواهد بود اگر امروز به ساختن آن همّت بگماريد. اگر آينده را ساختيد، بهره‌مند شدن از نعمتهاي آن، به شما برخواهد گشت. از سلطه­ي جهان كفر نهراسيد و به وعده­ي خداي عزّوجل مطمئن باشيد كه فرموده­ي او (سبحانه و تعالي) با صراحت هرچه تمام‌تر بيان ميدارد: «يا ميخواهند نيرنگي بزنند؟ ولي آنان كه كافر شده‌اند، خود دچار نيرنگ شده‌اند». روز جمعه روز قدس است و دفاع از ملّت مقاوم و مجاهد و فداكار فلسطين در آن روز، گام بلندي است در اين راه. از خداوند تعالي براي شما و توفيق شما و مقاوم ماندن شما در اين راه پُرفروغ دعا ميكنم.

 
 
 
 
 
 
منبع: دفتر نهاد نمايندگي رهبري تعداد بازدید: 99 تاریخ درج: 1397/03/15
امتیازدهی
میانگین امتیازها:0 تعداد کل امتیازها:0
مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0)
ارسال نظرات
نام  
آدرس پست الکترونیکی شما    
شماره تلفن
توضیحات  
تغییر کد امنیتی  
کد امنیت  
 

خراسان جنوبی -  شهرستان بیرجند - خیابان معلم -  دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی بیرجند - نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری
تلفن : 20 -  05632395015  دورنگار :05632433003  کدپستی : 9717853577   صندوق پستی : 379 E-mail : nahad[@]bums.ac.ir  -    

ورود اعضا
بستن
Powered by DorsaPortal